![]() |
سکوت سرد |
![]() |
|
هی !
گوش کنید الفبای آغاز را و به خاطر بسپارید هجای لبخند را . اینجا نسیان بر افکار بوسه زده است... هجرت لحظه ها چگونه ما را به ما برد و بر ما نشاند ما را و مکافات خود بودن را از داری آویخت که گره گره اش را خود از گیسوان یار بافتیم . کمکم کن تا به آغاز برسم در پناه نگاهت . صدای کلاغ هایی را که در رویای مسکوتم خواندند و بانگ خروس بی محلی که رویایم را برید . و بگسستند ریسمان بی نهایت سخن را ... گوش کنید مرثیه زیستن را و بخاطر بسپارید سیل اشک ها را که بر ریشه ی هستی خشکید ؛ اینجا نسیان بر افکار تیغ می زند ... خرامیدن زمان چگونه ما را پوساند از ما و از ما ستاند ما را ، و کلام مبهوت ما را بر گوش ها نجوا کرد و از خاطره ی فریاد های منزوی محو ساخت . هی ! بخاطر بسپارید ما را از ما همانطور که آمدیم و خواهیم رفت : از میلاد به سحر گاهان برای بانگ فوت سر دادن از افق به ظلمت ، برای افق تاریک شدن از صبح به شب ، برای صبح شدن و از من به تو ، برای ما شدن ...... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:30 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دیاری می گذر یم که سکوت از آن سرچشمه می گیرد و زمزمه ’ فراق را در دل خسته دلان زنده می کند ...
|
| پیوندها |
|
دریچه خیال دلبستگان چشم انتظار من باش دختر مهتاب جسد آستان جانان فانوس خیس فانوسک خاموش چکامه های دل من و تو ....::::شبگرد تنها::::.... روضه قلب |
|
RSS
|