![]() |
سکوت سرد |
![]() |
|
گل یاسی که ، پر از عطر شبانگاهی بود
در به در در پی عطر گل بادی بود که ، هر لحظه به سویی وبه بوی نسیم خوش نوایی بود . . . اما ِ گل یاس بود در قفس و نسیم اش در هوس دیگر نمانده بود حتی یک نفس این میان کسی نبود برای یاس هم نفس . . . . . . ای دل یاس تو نگو راز یاسم را بر احدی که ، به تنهایی قسم های تو باور کرد ! یاس اگر راز تو و زمزه های غم خویش به تو گفت که ، نشاید . . . تو را باور کرد شهد اگر می چکد از خون یاس امروز چه سود باورش نیست ، دلش را روزی باور باور کرده است می دانم که یاس هم از این دل خود خسته ، رنجور و نهیف است که چرا غم عیاری دلش را به دلش یاور کرد |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 0:26 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دیاری می گذر یم که سکوت از آن سرچشمه می گیرد و زمزمه ’ فراق را در دل خسته دلان زنده می کند ...
|
| پیوندها |
|
دریچه خیال دلبستگان چشم انتظار من باش دختر مهتاب جسد آستان جانان فانوس خیس فانوسک خاموش چکامه های دل من و تو ....::::شبگرد تنها::::.... روضه قلب |
|
RSS
|