![]() |
سکوت سرد |
![]() |
|
یادته گرگم به هوا
بازی می کردیم اون روزا ؟ یا حمومک مورچه داره تو اون حیاط با صفا بازی هامون چه حالی داشت ِ لحظه هامون چه آبی بود اون روزای خوب و قشنگ گذشت و مثل خوابی بود . باغچه پر اطلسی و حوض پر آب یادته ؟ درخت توت قرمز وسیب گلابو یادته ؟ مادر بزرگا اون روزا صفایی داشت قصه هاشون دخترا تو فکر پنکک و تو خط شینیون نبودن از غم گوز بینی هاشون هم دلشون یه کاسه خون نبود بابا رقابت نمی کرد با پولدارای شهرمون چک نمی داد تا بخره اثاثای گرون گرون این روزا دنیا یعنی پول دنبال اون دوون دوون وقتی به دستش میاریم میره پای درمونمون تخت خوابا چه راحتند ِ اما کو خواب راحتی ؟ مبل ها چه دبش و عالی اند ِ کو وقت استراحتی ؟ حالا دیگه بچه هامون بازی هاشون اس ام اسه ورزش صبحگاهی شونم ِ بلوتوثه تو مدرسه مادر بزرگا هم دیگه یه حال میزون ندارن برای قصه گفتنم حوصله چندون ندارن . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 2:20 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دیاری می گذر یم که سکوت از آن سرچشمه می گیرد و زمزمه ’ فراق را در دل خسته دلان زنده می کند ...
|
| پیوندها |
|
دریچه خیال دلبستگان چشم انتظار من باش دختر مهتاب جسد آستان جانان فانوس خیس فانوسک خاموش چکامه های دل من و تو ....::::شبگرد تنها::::.... روضه قلب |
|
RSS
|