![]() |
سکوت سرد |
![]() |
|
دعا کردم به بهترین خدا
و بخشوده نشدم گریه کردم در گرمترین آغوش و آرام نیافتم عاشق شدم به انسان خدا و خواب نرفتم فرار کردم به امن ترین زمین و خانه ام را نیافتم ... حالا هم کینه ای نمی ورزم تنها ِ چشم هایم را می بندم ... برای دروغ هایی که شنیدم و باور کردم ِ متاسف نیستم متاسفم برای دروغ هایی که پس از این باور خواهم کرد ! ترجیح می دهم به گونه ای زندگی کنم که فکر کنم خدا وجود دارد و زمانی که مردم ِ بفهمم وجود ندارد . تا اینکه به گونه ای زندگی کنم که فکر کنم خدایی وجود ندارد و زمانی که مردم بفهمم خدا وجود دارد . |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 0:45 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دیاری می گذر یم که سکوت از آن سرچشمه می گیرد و زمزمه ’ فراق را در دل خسته دلان زنده می کند ...
|
| پیوندها |
|
دریچه خیال دلبستگان چشم انتظار من باش دختر مهتاب جسد آستان جانان فانوس خیس فانوسک خاموش چکامه های دل من و تو ....::::شبگرد تنها::::.... روضه قلب |
|
RSS
|