![]() |
سکوت سرد |
![]() |
|
می دانی
در ژرف تو آینه ایست که قفس ها را انعکاس می دهد و دستان تو محلولی ست که انجماد روز را در حوضچهء شب غرق می کند . ای صمیمی دیگر زندگی را نمی توان در فرو مردن یک برگ با شکفتن یک گل یا پریدن یک پرنده دید ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم آیا شود که باز درختان جوانی را در راستای خیابان پرورش دهیم و صندوق های زرد پست سنگین ز غمنامه های زمانه نباشد ؟ در سر زمینی که عشق آهنی ست انتظار معجزه را بعید می دانم باغبان مفلوک چه هدیه ای دارد ؟ پرندگان از شاخه های خشک پرواز می کنند آن مرد زرد پوش که تنها و بی وقفه گام می زند با کوچه های ورود ممنوع با شاخه های به اجاره داده می شود چه خواهد کرد سرزمینی را که دوستش می داریم ؟ پرندگان همه خیس اند و گفتگویی از پریدن نیست در سرزمین ما پرندگان همه خیس اند در سرزمینی که عشق کاغذی است انتظار معجزه را بعید می دانم . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 1:14 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دیاری می گذر یم که سکوت از آن سرچشمه می گیرد و زمزمه ’ فراق را در دل خسته دلان زنده می کند ...
|
| پیوندها |
|
دریچه خیال دلبستگان چشم انتظار من باش دختر مهتاب جسد آستان جانان فانوس خیس فانوسک خاموش چکامه های دل من و تو ....::::شبگرد تنها::::.... روضه قلب |
|
RSS
|