![]() |
سکوت سرد |
![]() |
|
گاهی آنقدر از خودم دور می شم که فراموش می کنم یه روزی متولد شدم . گاهی آنقدر غریبه می شم که آسمون هم منو تو
خلوتش راه نمی ده . گاهی آنقدر پر دغدغه ام که فراموش میکنم روز تولد باران به بارون تبریک بگم . گاهی با ناب ترین واژه ها هم نمی توانم سطری بنویسم و گاهی با دست خالی بهترین نثر ها را می نگارم . گاهی که زمان از دستم در می رود ِ تقویم روی دیوار هم قهر میکند و دیگر نمی گوید از لحظه آفرینش چه قدر گذشته است و چند وقت دیگر می توان با جنگل ها دوست بود ! گاهی حتی به آسمان هم حسادت میکنم که چقدر فانوس دارد! قلب من سال هاست به تاریکی تکیه کرده و حالا من در امتداد جاده شب تنها به صدای ممتد جیر جیرک ها دلخوشم . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 1:54 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دیاری می گذر یم که سکوت از آن سرچشمه می گیرد و زمزمه ’ فراق را در دل خسته دلان زنده می کند ...
|
| پیوندها |
|
دریچه خیال دلبستگان چشم انتظار من باش دختر مهتاب جسد آستان جانان فانوس خیس فانوسک خاموش چکامه های دل من و تو ....::::شبگرد تنها::::.... روضه قلب |
|
RSS
|