![]() |
سکوت سرد |
![]() |
|
دلمو شکستی ...
|
|
خیلی سخته ٬ خیلی تلخه از کوچه تنهایی دل گذشتن ٬ تنها و بی پناه در این کوچه سر گردان بودن و به بن بست یأ س و نا امیدی
رسیدن . خیلی سخته باور اون چیزایی که باورشون نداری . خیلی سخته دست به دیوار شکسته دل کشیدن . خیلی سخته بر مزار آرزوهایی که مردن ٬ گریه کنی . خیلی سخته تو این کوچه ء دل که پا می ذاری مقاوم باشی . خیلی سخته جلو اشک هایی که می خوان بریزنو بگیری . خیلی سخته تو این دلی که شکسته ٬ باز چشات به دنبال اونی باشه که پا رو همین دلت گذاشته . خیلی سخته چشات دنبالش باشه و دوست داشته باشی با دستاش شکسته ها رو به هم وصل کنه ٬ اما یهو به خودت بیای و ببینی داره هر تیکه از دلتو به یه گوشه ای پرت می کنه . خیلی سخته بری دنبال شکسته های دلت و هر تیکه اش رو از یه گوشه ای پیدا کنی . خیلی سخته بدنبال احساس پاک و گم شده ات بگردی . خیلی سخته وجود کسی که تمام زندگیت هست رو حس کنی ٬ اما اونو کنار خودت نبینی . خیلی سخته صداش تو گوش دلت بمونه ٬ اما وقتی چشم باز می کنی ببینی تنها صدایی که به گوشت می رسه تک ضربه های ساعت کهنه ء دیواری باشه که گذر عمر رو نشان می ده ٬ لحظه های سپری شدن بدون اونو . خیلی سخته کسی که همه وجودته ٬ ازت غافل بشه . خیلی سخته حس کنی اون تکیه گاهته ٬ امینته ٬ امیدته ٬ دارو ندارته ٬ اما اون پشتتو خالی کنه . خیلی سخته بعد مدت ها گم شده ات رو پیدا کنی اما ... . می بینی نازنین دلمو شکستی ٬ اما مهم نیست فدای یه تار موت . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 1:4 توسط |
|
|
بدرقه
|
|
بسلامت . . .
آخرین کلامی که از تو شنیدم و باز قصه ء تلخ جاده و آن راه بلند . . . که تو را از خلوت من می ربود . آسمان هم می گریست شیشه ها هم می گریستند و من مبهوت رفتنت ٬ در پس شیشه های مه آلود بغض دردناکم را بلعیدم دیوانه وار خندیدم و تو را بدرقه کردم . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 0:35 توسط |
|
|
نا رفیق " حرف دل س... برای س... "
|
|
حالا دیگه شناختمت ٬ فکر نکنی که باختمت
تو نارفیق بودی و بس ٬ اما چه دیر شناختمت لعنت به قلب سنگ تو ٬ به قلب پر نیرنگ تو حیف من و این همه عشق ٬ برای قلب سنگ تو نداشتی تو لیاقت ٬ صداقت ٬ و عشق منو پای هوس های خودت ٬ شکستی هی قلب منو عشقمو دیدی ولی٬ خندیدی گفتی دیوونه گفتی مریضی بخدا ٬ حرفات دلو می سوزونه با غریبه رفتی و شد ٬ خراب غم دنیای من سوختم و تو تنهاییام ٬ بارون اشک شد یار من بازیچه کردی دلمو ٬ زلالی احساسمو آخر با پستی تموم ٬ آتیش زدی قلب منو به وقت غصه و غمت ٬ عزیز و دلدارت بودم اما به وقت خوشیات ٬ همیشه سر بارت بودم هی نارو می زدی به من ٬ می شکستی قلب خستمو بازم تو رو می بخشیدم ٬ شاید بفهمی عشقمو ولی دیگه بسه برام ٬ خسته شدم از بازیات دلم دیگه نا نداره ٬ بس که شکسته زیر پات بیا ببین از تو دیگه ٬ هیچ اثری نیست تو دلم عشق تو رو کشتم و ٬ مدفون کردم توی دلم ببین که اسم نازت ٬ رو قطعه سنگی حک شده جایی که عشقت تا ابد ٬ در دلم زیر خاک شده ذره به ذره تو دلم ٬ کاشتی تو بذر نفرتو آخ که یه روز کاش می دیدم ٬ توی دل تو حسرتو حالا دیگه آرزومه ٬ شکستنت رو ببینم لحظه به لحظه می شمارم ٬ حقارتت رو ببینم خیلی دوست داشتم ولی ٬ هیچ وقت اینو نفهمیدی فکر تو جای دیگه بود ٬ به عشق من می خندیدی آخه دل تو دل نبود ٬ که لایق عشقی باشه یه پارکینگ عمومی بود ٬ جایی واسه عشقی نبود برو و خوش باش نارفیق ٬ با رقص داغ هوسات رفتم که راحت باشی تو ٬ رفتم نسوزه دل به پات ولی بدون آه دلم ٬ یه روز می گیره دامنت تو گرم نیرنگ و فریب ٬ نفرین من پشت سرت ******************** " س . حسین زاده " ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 0:6 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دیاری می گذر یم که سکوت از آن سرچشمه می گیرد و زمزمه ’ فراق را در دل خسته دلان زنده می کند ...
|
| پیوندها |
|
دریچه خیال دلبستگان چشم انتظار من باش دختر مهتاب جسد آستان جانان فانوس خیس فانوسک خاموش چکامه های دل من و تو ....::::شبگرد تنها::::.... روضه قلب |
|
RSS
|