![]() |
سکوت سرد |
![]() |
|
و عشق . . .
|
|
اگر می دانی در این دنیا کسی هست ِ که
با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد ِ مهم نیست که او مال تو باشد ِ مهم این است که فقط باشد ِ زندگی کند ِ لذت ببرد و نفس بکشد . تا تو رفتی همه گفتند : از دل برود هر آنکه از دیده برفت ِ و به ناباوری و غصه من خندیدند ! کاش ما آمدی و می دیدی که در این عرصه دنیای بزرگ ِ چه غم آلوده جدایی هایی ست . و بدانی که از دل نرود هر آنکه از دیده برفت . . . . . . . . . . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 1:0 توسط |
|
|
باد ما را خواهد برد
|
|
در شب کوچک من ِ افسوس
با د با برگ درختان میعا دی دارد در شب کوچک من دلهره ویرانیست . گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ من غریبا نه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتا دم . گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ِ ماه سر سخت و مشوش و بر این با م که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابر ها ِ همچون انبوه عزاداران لحظه باریدن را گویی منتظرند . لحظه ای و پس از آن ِ هیچ ! پشت این پنجره شب دارد می لرزد . و زمین دارد باز می ماند از چرخش ِ پشت این پنجره ِ یک نامعلوم نگران من و تست . ای سرا پایت سبز ! دستهایت را چون خاطره ای سوزان ِ در دستان عاشق من بگذار و . . . . . باد ما را خواهد برد . باد ما را خواهد برد . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
2 نوشته شده در
جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 1:26 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دیاری می گذر یم که سکوت از آن سرچشمه می گیرد و زمزمه ’ فراق را در دل خسته دلان زنده می کند ...
|
| پیوندها |
|
دریچه خیال دلبستگان چشم انتظار من باش دختر مهتاب جسد آستان جانان فانوس خیس فانوسک خاموش چکامه های دل من و تو ....::::شبگرد تنها::::.... روضه قلب |
|
RSS
|